پرواز را به خاطر بسپار**پرنده مردنیست**
#این تن فانيه من خسته از اين همه احساس به جا مونده شده #
تو یه حقیقت بی پایانی.. بارها گفتم.. تو زیباترین چیزی بودی که شناختمت و لمست کردم.. غیره تو کی بهم آرامش میده؟!!... کی با منه؟!!.. کی از منه..؟!! تو پاره ی تن منی.. نمی دونم دارم با زندگیم چی کار می کنم... نمی دونم عاقبتم چی میشه... به یادتم.. هر جا که برم.. هر جا که باشم.. من و تو مجبوریم.. بهش فکر کردم.. اما مجبوریم.. فقط می دونم تو عشق پاک منی.. دلم برات تنگه دیگه هیچی نمی دونم!! هیچی نمی خوام بدونم.. فقط نگرانتم... تحمل کردنم سخته .... بی تابی نکن... تو با ارزشی تو گنج منی... دارم اذیتت می کنم.. حق با تواه... من میشناسمت .. اهل شکایت و گله نیستی.. باهات بد کردم.. و همیشه منو بخشیدی... خدایا... خدایا.......کویرم ... کویرم بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم من کویرم ای خدا... با حسرت یه قطره آب یه عمره که دریا رو ...از دور می بینم تو سراب خدایا... خدایا.......کویرم ... کویرم بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم اگه بارون بباره ... اگه بارون بباره گیسوی سبز جنگل ... تنمو می پوشونه الهی به داده ها و نداده ها و گرفته هایت شکر... که داده هایت نعمت است و نداده هایت حکمت است وگرفته هایت مصلحت ... من به فرداها ایمان دارم... برای آرزوهای که می میرند سکوت می کنم... یه روزی پر احساسات خوب و.. مهربانی!! از این جور احساسات کوفتی بودم!! حتی فکر کردن بهش واسم مسخره است!! گذشتتتتتتتت... و گذشته ها گذشته!!! الان هیچی و هیچکی !! رو نمی خوام! حتی یه خونه! حتی یه دوست! حتی کوچکترین چیزایی که لازمه برای نفس کشیدن!! من هیچی نمی خوام... از این دنیا از این آدما حتی از خدا!!:( من هیچی نمی خوام! واسم فرق نمی کنه چه جوری بگذره! واسم فرقی نمی کنه که چی پیش میاد! من هیچ توقعی از کسی ندارم!! وقتی این دنیا پر از سیاهیه و پر از نکبته! وقتی به هیچی امیدی نیست! منم یکی مثله خیلی ها! چه فرق داره چی هستم چی کار می کنم یا کجا هستم!! دیگه چیزی رو باور ندارم.. من از همه چی و از همه کس متنفرم... هیچی غیر از تنفر توی وجودم نیست! حتی از خودم.. و از همه! دقیقا! همه ... از همتون متنفرم!! خیلی وقته با کسی از احوالم نگفتم! خیلی وقته که وجود یه خونواده رو حس نکردم.. سالهاست که خانواده ای ندارم! و کسی نیست .. هیچکس از من و با من نیست من حتی یه بار لبخند محبت آمیز مادر و حس نکردم..! من حتی در کودکیم حس داشتن مادر رو نداشتم... حتی یه بار هم مهر ناتنی از پیشانیم بر نداشتم..! بعده این همه مدت! من خیلی هم خووب دووم آوردم! خیلی هم به خودم افتخار می کنم! که اگرچه کند اگرچه خسته و کسل اما به هر حال دارم ادامه میدم...!! به هر حال هنوز زنده ام! دیشب شب قشنگی بود و من احساس خوبی داشتم.. چه جور اینقدر بی فکرم چه جوری اینقدر فراموشکارم.. دیشب یه شبه خاص بود :( من به ندرت تولد کسی رو توی ذهن دارم.. هر سال همینم.. همیشه همینم.. تاریخ تولد توی ذهنم نمی مونه حتی اگه دوستی 10 سال پشت هم تولد بگیره و دعوتم کنه! دیشب یه شب مهم بوده.. دیشب خدا بهم نظر انداخت و من مطمئنم که شادیم الکی نبود دیشب تولد یه فرشته بود.. تولد بهترین و زیباترین موجود دنیا... کسی که بهش مدیونم و برای من یه گنج بزرگه.. حتی اگه تو منو ببخشی خودم برای این فراموشکاری خودمو نمی بخشم.. تولدت مبارک ![]()

بهار برام یه اسمه ... یه اسم کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون ... چرا می مونه بی جواب
آروم آروم و نم نم... رو لب خشک و تشنم
پرنده رو درختام ... می سازه آشیونه
خدایا ... خدایا

سکوتی سنگین تر از فریاد...


| Design By : Night Skin |


